شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
326
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
در ميان پيشانى دارد و از ان دستهء كارد مىساختهاند بحث شده است . بعضى از مآخذ مذكور اينجا ياد مىشود : در حدود العالم گويد : در كوههاى خرخيز ( قرقيزستان امروزى ) حيوان مشكست و ختو ، و در چينستان زر بسيار خيزد و . . . ختو كه از ان دستهاى كارد كنند و كارهاى بديع از هر جنسى ، و از تبّت مشك بسيار خيزد و روباه سياه و سنجاب و سمور و قاقم و ختو ، و از تغزغز فنك و سبيجه و ختو و غژغاو خيزد ، و باز از خرخيز چوب خدنگ و چوب خلنج و دستهء كارد ختو خيزد ( چاپ دكتر ستوده ص 27 ، 60 ، 73 ، 76 ، 80 ) ، و در كتاب البلدان ابن الفقيه آمده است كه در بلاد اتراك ( من جمله تغزغز ) يقع الختوّ الجيّد و هو قرن يكون فى جبهة دابّة هناك ( چاپ لايدن ص 329 ) ، و قبل از ان ( ص 255 ) خلنج و ختوّ را ذكر كرده است امّا محلّ آن معلوم نمىشود . در تاريخ يمينى ابو النّضر عتبى طرايف ترك را كه همراه ابو الطّيّب سهل بن محمّد بن سليمان صعلوكى فرستاده بودند تعداد كرده و گفته است « نقر المعادن و نوافج المسك . . . و نصب الختوّ و أحجار اليشب » ، و در شرح آن صدر الأفاضل گفته است : ختو بفتح خاء و ضمّ تاء حيوانى است كه شاخ او اگر شكافته شود مانند سنگى است و دران تصاوير و نقوش است . . . و يكى از عبّاسيان در عمان شاخى ديد كه شكافته بودند و در ان صورت دو مرغ ديده مىشد كه بر درختى ايستادهاند ، و از شاخ ختو دستههاى كارد مىسازند ؛ و كرمانى گفته است اين دستههاى كارد ختو سنگى است گوهردار و قيمتى و با خاصيت ، و نجاتى گفته است كه طوسى ( نصير الدّين ، لابدّ در تنسوق نامه ) گفته است كه بعضى آن را شاخ مارى دانستهاند ، و مشهور آنست كه ختو حيوانيست مانند گاو